نمیدانم
قدر تو به اندازه ی صبر توست ...و رازهایت ، نهفته در صبرهایت ..اصلا تو آمده ای که صبر کنی !
لاک پشت پشتش‌ سنگین‌ بود و جاده‌های‌ دنیا طولانی. می‌دانست که‌ همیشه‌ جز اندکی‌ از بسیار را نخواهد رفت. آهسته آهسته‌ می‌خزید، دشوار و کُند و دورها همیشه‌ دور بود. سنگ‌پشت‌ تقدیرش‌ را دوست‌ نمی‌داشت‌ و آن‌ را چون‌ اجباری‌ بر دوش‌ می‌کشید.


پرنده‌ای‌ در آسمان‌ پر زد، سبک و سنگ‌پشت‌ رو به‌ خدا کرد و گفت: این‌ عدل‌ نیست، این‌ عادلانه نیست. کاش‌ پشتم‌ را این‌ همه‌ سنگین‌ نمی‌کردی. من‌ هیچ‌گاه‌ نمی‌رسم. هیچ‌گاه. و در لاک سنگی‌ خود خزید، به‌ نیت‌ ناامیدی.

خدا سنگ‌پشت‌ را از روی‌ زمین‌ بلند کرد. زمین‌ را نشانش‌ داد. کُره‌ای‌ کوچک بود و گفت: نگاه‌ کن، ابتدا و انتها ندارد. هیچ کس‌ نمی‌رسد؛ چون‌ رسیدنی‌ در کار نیست. فقط‌ رفتن‌ است. حتی‌ اگر اندکی.. و هر بار که‌ می‌روی، رسیده‌ای.. و باور کن‌ آنچه‌ بر دوش‌ توست، تنها لاکی‌ سنگی‌ نیست، تو پاره‌ای‌ از هستی‌ را بر دوش‌ می‌کشی پاره‌ای‌ از مرا.

خدا سنگ‌پشت‌ را بر زمین‌ گذاشت.. دیگر نه‌ بارش‌ چندان‌ سنگین‌ بود و نه‌ راهها چندان‌ دور. سنگ‌پشت‌ به‌ راه‌ افتاد و گفت: “رفتن”، حتی‌ اگر اندکی.. و پاره‌ای‌ از خدا را با عشق‌ بر دوش‌ کشید.


برچسب‌ها: لاک پشت
[ چهارشنبه بیست و یکم خرداد 1393 ] [ 8:44 ] [ سارا ]
http://www.aparat.com/v/DEYCP/%D8%A8%D8%A7%D8%B2_%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%86_%D9%82%D9%81%D9%84_Pattern_%DA%AF%D9%88%D8%B4%DB%8C_%D9%87%D8%A7%DB%8C_htc


برچسب‌ها: باز کردن قفل Pattern گوشی های htc
[ سه شنبه بیست و پنجم شهریور 1393 ] [ 8:37 ] [ سارا ]
یک دقیقـه سـکوــت!! به خاطر تمام آرزوهایی که در حد یک فکر کودکانه باقی ماندند! به خاطر امید هایی که به نا امیدی مبدل شدند! به خاطر شب هایی که با اندوه سپری كردیم! به خاطر قلبی که زیر پای کسانی که دوستشان داشتیم له شد! به خاطر چشمانیکه همیشه بارانی ماندند! یک دقیقـه سـکوــت!! به احترام کسانی که شادی خود را با ناراحت کردنمان به دست آوردند! بخاطر صداقت که این روز ها موجودی فراموش شده است! بخاطر محبت که بیشتر از همه مورد خیانت واقع گردید! یک دقیقه سکوت به خاطر حرف های نگفته!! براـی احسـاسی که همواره نادیده گرفتـه مـی شـد.
برچسب‌ها: یک دقیقـه سـکوــت
[ چهارشنبه بیست و یکم خرداد 1393 ] [ 8:41 ] [ سارا ]

انگلیسی:

زن شری است مورد نیاز.

زن فقط یک چیز را پنهان نگاه می‌دارد آنهم چیزی است که نمی‌داند.

 هلندی:

وقتی زن خوب در خانه باشد، خوشی از در و دیوار می ریزد.

 استونی:

از خاندان ثروتمند اسب بخر و از خانواده فقیر زن بگیر.

فرانسوی:

آنچه را زن بخواهد، خدا خواسته است.

انتخاب زن و هندوانه مشکل است.

بدون زن، مرد موجودی خشن و نخراشیده بود.

 آلمانی:

کاری را که شیطان از عهده بر نیاید زن انجام می‌دهد.

وقتی زنی می‌میرد یک فتنه از دنیا کم می‌شود.

کسی که زن ثروتمند بگیرد آزادی خود را فروخته است.

آنکه را خدا زن داد، صبر هم داده.

گریه زن، دزدانه خندیدن است.

 یونانی:

شرهای سه‌گانه عبارتند از: آتش، طوفان، زن.

برای مرد مهم نیست که زن بگیرد یا نگیرد، زیرا در هر دو صورت پشیمان خواهد شد.

 گرجی‌ها:

اسلحه زن اشک اوست.

 ایتالیایی:

اگر زن گناه کرد، شوهرش معصوم نیست.

زناشویی را ستایش کن اما زن نگیر.

زن و گاو را از شهر خودت انتخاب کن.


برچسب‌ها: نگاه به زن در کشورهای اروپایی
[ شنبه دهم خرداد 1393 ] [ 11:1 ] [ سارا ]
زن عشق می کارد و کینه درو می کند ...

دیه اش نصف دیهتوست و مجازات زنایش با تو برابر.

می تواند تنها یک همسر داشتهباشد

و تو مختار به داشتن چهار همسر هستی!

برای ازدواجش در هر سنی اجازه ولی لازم است

و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار میتوانی ازدواجکنی ...

در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو ...

او کتک می خورد وتو محاکمه نمی شوی!

او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی ...

او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد ...

او بی خوابیمی کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ...

او مادر می شود و همه جا میپرسند نام پدر ...؟

و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیرمی شود و میمیرد ...

و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو میکند

چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت،

زمان جوانی برباد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛

گام های شتابزده جوانیبرای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛

سینه ای را به یاد می آورد که تهی از دلبوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند ...

و اینها همهکینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد ...!

و این رنجاست

برچسب‌ها: زن در نگاه شریعتی
[ شنبه دهم خرداد 1393 ] [ 10:52 ] [ سارا ]
 
چرا ارّه؟
 
فقط به گل سرخ بگویید: تو، هی تو
 
خودش می‌افتد و می‌میرد!

برچسب‌ها: هی تو
[ یکشنبه چهارم خرداد 1393 ] [ 14:7 ] [ سارا ]
 
بنده ديگرى مباش كه خدا تو را آزاد آفريد.
نهج البلاغه، نامه31
 
[ یکشنبه چهارم خرداد 1393 ] [ 14:5 ] [ سارا ]
[ یکشنبه چهارم خرداد 1393 ] [ 13:59 ] [ سارا ]

چقدر صبور بود فالگیری که امروزم را در طالعم دید ولی . . . ” هیچ ” نگفت . . .

[ پنجشنبه هجدهم اردیبهشت 1393 ] [ 10:57 ] [ سارا ]
برای ِ هر کس که رفتنی ست ، فقـط باید کنار ایستاد . . . و . . . راه باز کرد ! بـه همیـــن سادگـــی !

[ پنجشنبه هجدهم اردیبهشت 1393 ] [ 10:48 ] [ سارا ]

گــفته باشــم !.!.! مــن درد مــی کـشـم ؛ تــو اما . . . چشم هـــایت را ببنـد ! سخت است بـدانـــم می بینی ، و بی خیالی … !

[ پنجشنبه هجدهم اردیبهشت 1393 ] [ 10:14 ] [ سارا ]

این روزها عشق را با دست پس می زنند و با پا پیش می کشند ! حیف از عشق که زیر دست و پاست . . .

[ پنجشنبه هجدهم اردیبهشت 1393 ] [ 10:14 ] [ سارا ]

آدمـیزاد در حرف زدن هایش بی ملاحظه است … ! وقتی میخواهد با منطق حرف بزند ؛ احساساتی میشود . . . وقتی از احساسش میگوید ؛ آرزوهایش لو میرود . . . وقتی از آرزوهایش یاد میکند ؛ حسرتش رو میشود . . . وقتی حسرتهایش را روشن میکند ؛ منطق میتراشد . . . و اینگونه گند میزند به همه ی روابطش . . .

[ پنجشنبه هجدهم اردیبهشت 1393 ] [ 10:13 ] [ سارا ]

وقتی خواستن ها بوی شهوت میدهند وقتی بودن ها طعم نیاز دارند وقتی تنهایی ها بی هیچ یادی از یار با هر کسی پر میشود وقتی نگاه ها هرزه به هر سو روانه میشود وقتی غریزه احساس را پوشش میدهد وقتی انسان بودن آرزویی دست نیافتنی میشود دیگر نمی خواهمت نه تو را و نه هیچ کس دیگر را . . .

[ پنجشنبه هجدهم اردیبهشت 1393 ] [ 10:13 ] [ سارا ]

درد دارد ! وقتی همه چیز را می دانی و فکر می کنند نمی دانی ! و غصه می خوری که می دانی و می خندند که نمی دانی . . .

[ پنجشنبه هجدهم اردیبهشت 1393 ] [ 10:11 ] [ سارا ]
نبودن هایت آنقدر زیاد شده اند که هر رهگذری را شبیه تو می بینم !! نمی دانم غریبه ها ” تو ” شده اند یا تو ” غریبه ” ؟!

[ پنجشنبه هجدهم اردیبهشت 1393 ] [ 10:10 ] [ سارا ]

آدم ها لالت می کنند… بعد هی می پرسند… چرا حرف نمی زنی؟؟! این خنده دارترین نمایشنامه ی دنیاست… . .

گاهی برای کشـیدنِ فریاد ، هـزاران پیکاسو هـم کافـی نیسـت . . .



[ پنجشنبه هجدهم اردیبهشت 1393 ] [ 10:10 ] [ سارا ]
چه فرقی می کند… در سیرک یا در خانه ؟! خنده ات که تلخ باشد، دلت کــه خون باشد، تو هم دلقکی..!


[ پنجشنبه هجدهم اردیبهشت 1393 ] [ 10:8 ] [ سارا ]

تقصیر خودمونه ! بعضی ها عددی نبودند و ما آنها را به توان رساندیم !

آدم مرد باشه و از تو آشغالها نون دربیاره تا اینکه آشغال باشه و از نامردی نون دربیاره . . .

آدم ها تنها که نباشند ، می روند ! تنها که می شوند ، برمی گردند ! وقتی که برگشتند تنها لایق یک جمله اند : “ هِررررری ”
 
 
 
 
چقدر خوبه بعضی از آدما بدونن که اگر چیزی رو به روشون نمیاری “ از سادگی نیست ” شاید دیگه اونقدر واست مهم نیستن که روشون حساس باشی !
 
 
 
 
مشکل اینجاست که ما از هر کرمی ، انتظار پروانه شدن داریم !
 
 
 
 
شیشه نازک احساس مرا دست نزن ! چِندشم می شود از لک انگشت دروغ !!! آن که میگفت که احساس مرا می فهمد . . . کو کجا رفت ؟ که احساس مرا خوب فروخت !

چه فرقی می کند… در سیرک یا در خانه ؟! خنده ات که تلخ باشد، دلت کــه خون باشد، تو هم دلقکی..!



برچسب‌ها: پیامک
[ پنجشنبه هجدهم اردیبهشت 1393 ] [ 10:7 ] [ سارا ]

گاهی خدا آن قدر صدایت را دوست دارد
که سکوت میکند تا تو بارها بگویی خدای من . . .


برچسب‌ها: خدای من
[ پنجشنبه هجدهم اردیبهشت 1393 ] [ 9:53 ] [ سارا ]
چه رسم جالبی است !!!

محبتت را میگذارند پای احتیاجت …
صداقتت را میگذارند پای سادگیت …
سکوتت را میگذارند پای نفهمیت …
نگرانیت را میگذارند پای تنهاییت …
و وفاداریت را پای بی کسیت …
و آنقدر تکرار میکنند که خودت باورت میشود که تنهایی و بیکس و محتاج !

[ پنجشنبه هجدهم اردیبهشت 1393 ] [ 9:38 ] [ سارا ]
سلام وبلاگم سلام خاطراتم 

چقدر دلم برات تنگ شده بود دیروز بعد از چندماه بهت سر زدم چه روزایی داشتیم باهم چه حرفایی برات زدم چقد تو خوب نگهشون داشتی از جمله جمله ای که نوشتم خاطره تلخ و شیرین دارم.خدایا شکرت به خاطر زمان به خاطر انسانیت آدمات خدایا شکرت به خاطر این زندگی به خاطر پدرم به خاطر مادرم به خاطر خواهرو برادرام به خاطر دوستام خدایا شکرت ممنون که هستی ممنون که همیشه هستی 


برچسب‌ها: سلام وبه خوبم
[ سه شنبه شانزدهم اردیبهشت 1393 ] [ 11:33 ] [ سارا ]

زندگی کوتاه است
قوانین را زیر پا بگذار
بسرعت ببخش
با صداقت عاشق شو و با حرارت ببوس
همیشه بخند
هیچ وقت لبخند را از لب هایت دریغ نکن
مهم نیست زندگی چقدر عجیب است
زندگی همیشه آنطور که ما فکر می کنیم پیش نمی رود
اما تا زمانی که هستیم ، باید بخندیم و سپاسگذار باشیم



برچسب‌ها: همیشه بخند
[ سه شنبه شانزدهم اردیبهشت 1393 ] [ 11:26 ] [ سارا ]
میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ام می کرد بهم چی گفت ؟ جایی که میری مردمی داره که می شکننت نکنه غصه بخوری من همه جا باهاتم . تو تنها نیستی . توکوله بارت عشق میزارم که بگذری، قلب میزارم که جا بدی، اشک میدم که همراهیت کنه، ومرگ که بدونی برمیگردی پیشم........ 

[ سه شنبه شانزدهم اردیبهشت 1393 ] [ 11:21 ] [ سارا ]

به بهشت نميروم اگر مادرم آنجا نباشد....

از مرگ نمی ترسم

من فقط نگرانم
که در شلوغی آن دنیا
مادرم را پیدا نکنم .

بدن انسان می تونه تا 45 واحد درد رو تحمل کنه.
اما زمان تولد، یک زن تا 57 واحد درد رو احساس می کنه
این معادل شکسته شدن همزمان 20 استخوانه!
مادرتون رو دوست داشته باشید


[ سه شنبه شانزدهم اردیبهشت 1393 ] [ 9:50 ] [ سارا ]
شــک نکــــن …!

” آینــــده ای ” خواهـــم ساخت که ,

” گذشتــــه ام ” جلویــــش زانــو بزنــــد …!

قـــرار نیـــســــت مــــن هــــم دلِ کس دیـــگری را بســــوزانم …!

برعـــــکــــس کســــی را که وارد زندگیــــم میشــــود ,

آنـــقـــدر خوشبخت می کنــــم کـــــه ,

به هـــر روزی که جــای ” او ” نیـستـی به خودت “لعنـــت ” بفـــرستـی.



[ سه شنبه شانزدهم اردیبهشت 1393 ] [ 8:50 ] [ سارا ]

وقتی دلتنگم بشقاب ها را نمی شکنم

شیشه ها را نمی شکنم

غــرورم را نمی شکنم

دلت را نمی شکنم

در این دلتنگی ها زورم به تنها چیزی که میرسد ، این بغض لعنتی است

ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﯾﻌﻨﯽ ﮐﻨﺎﺭ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﺩﺍﺭﯼ ﺑﺎﺷﯽﺍﻣﺎ ﺑﺪﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﻨﯿﻪ

وقت دعا خجالت نکش، نگو من گناهکارم و صدامو نمی شنوه

اونی که اون بالاست بیشتر از اونی که تو فکر می کنی هواتو داره

خدایا تو میدانی آنچه را که من نمیدانم

در دانستن تو آرامشیست و در ندانستن من تلاطم ها

تو خود با آرامشت تلاطمم را آرام ساز

دلم میان این همه آدم فقط کمی …سادگی می خواهد و دلم کسی را می خواهد که نپرسد “حواست به من هست ؟”

فقط بیاید با اندکی نگاه . . . آرام بگوید “حواسم به تو بود !”

کسی که باورت داره یه قدم جلوتر از کسیه که دوستت داره ، پس بیشتر از اینکه دوستت داشته باشم باورت دارم

مادر را به خاطر مهر مادریش دوست دارم

شمع را به خاطر از خود گذشتگی اش

گل را به خاطر زیبایی اش

و تو را بدون آن که بدانم چرا ، به اندازه تمام دنیا دوست دارم

 

[ شنبه چهاردهم دی 1392 ] [ 13:14 ] [ سارا ]
[ سه شنبه بیست و ششم آذر 1392 ] [ 13:4 ] [ سارا ]
کاش باران بگیرد و شیشه بخار کند و تو همه دلتنگیهایت را رویش ها کنی و باگوشه آستینت همه را یکباره پاک کنی و خلاص....۰۳:۰۳:۱۲

خدایا دستانی را در دستنم قرار ده که پاهایش با دیگری نرود ....۰۱:۰۶:۴۳

 

[ سه شنبه بیست و ششم آذر 1392 ] [ 12:59 ] [ سارا ]
[ دوشنبه بیستم آبان 1392 ] [ 12:48 ] [ سارا ]
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

می دانی؟

یک وقت هایی باید
رویِ یک تکه کاغذ بنویسی
تعطیل است

و بچسبانی پشتِ شیشه‌یِ افکارت
باید به خودت استراحت بدهی....
دراز بکشی
دست هایت را زیر سرت بگذاری
به آسمان خیره شوی
و بی خیال سوت بزنی
در دلت بخندی به تمام افکاری که
پشت شیشه‌یِ ذهنت صف کشیده اند
آن وقت با خودت بگویی:
بگذار منتظر بمانند

مــن تنها کمی متفاوتـم
وقـتی تمام دردهای دنیا روی شـانه های دخـترانه ام کــوه میشود
مــن به پهـنای تمام کـوهپایه ها
لبخنــد می زنـم............


تو چه می فهمی حال و روز کسی را که دیگر هیـــــــــــچ نگاهی دلش را نمی لرزاند!!


عشق در هوا جاریست....کمی عمیق تر نفس بکشیم...!!!!!!!!


مــن تنها کمی متفاوتـم
وقـتی تمام دردهای دنیا روی شـانه های دخـترانه ام کــوه میشود
مــن به پهـنای تمام کـوهپایه ها
لبخنــد می زنـم............



گفتند از فاحشه ها چرا دیگر نمی نویسی ؟!!
گفتم باشد روی چشم ، اما این بار مینویسم

فاحشه سلام

فاحشه ، تو پدرت مریض بود
پدر من هم مریض بود

ولی خوب وضع مالی تو ضعیف بود و باعث شد تن فروشی کنی
خدا رو شکر ما انقدری داشتیم که پدرم محتاج دیگران نشود ...

فاحشه پدرم دیگر نیست، رفته
خدا پــــدر تو را هم آرامش دهد

فاحشه میدانم ، تو حتی مجبور بودی
برای مراسم پدرت هم ،خود فروشی کنی

فلسفه خدا را نمیدانم ..! ، ولی اگر من خدا بودم
بعد مرگت تمام تن ات را نور میبخشیدم
چون که تو از وجودت برای خانواده ات گذشتی

فاحشه درد تو از ماست ، می دانیم ...
تو از ما طلب نان کردی و ما برای نانت جانت را گرفتیم ...
کمکت نکردیم ، تو تنها جرمت شراکت در بی وجدانی ماست..........


کاش وقتای تنهایی
یکی از تو سایه می اومد و مثل پسرخاله میگفت:
نون بگیرم؟
نفت بیارم؟
دلت گرفته؟
... ... ... میگفتم آره...

بعد فقط میشست کنارمُ سکوت میکرد...
میگفت به درک که رفته ...
من هم مثل کلاه قرمزی سرمُ میذاشتم رو زانوش...
همین، فقط همین!!!!!!!!!!!!





نباید شیشه را با سنـــــــــگ بازی داد !
نباید مست را در حال ِ مستــــــی . . .
دست ِ قاضـــــــــی داد !
نباید بی تفاوت !
چتر ماتـــــــــــــــــم را . . .
به دست ِ خیــــــــــــــــس باران داد !
کبوترها که جز پرواز ، آزادی نمی خواهند !
نباید در حصار میـــــــــــــله ها
با دانه ی گنــــــدم . . . به او تعلیم مانـــــــــــدن داد